آب می خورد

چشم سیاه تو چقدر آب می خورد
اصلا شب سیاه مگر آب می خورد
شمر و سنان و اخنث و خولی بهانه اند
قتل پدر زداغ پسر آب می خورد
ای پاره دلم سر دستم تکان مخور
الان لبت ز تیر سپر آب می خورد
گفتند آمده است زرنگی کند حسین
جای تو گفتند پدر آب می خورد
عباس خفته است که بر خواست حرمله؟
این فتنه از خسوف قمر آب می خورد

کمتر بزن سر/برسینه ای دل من با حسینم/ منزل به منز
پیوسته بودم/چون موج وساحل «وقتی بریدم/ من از حسین دل
کامد به میدان/شمر سیه دل»
شد شام تاریک/صبح سپیدم شور قیامت/بی پرده دیدم
ناگه صدای/پایی شنیدم «او می دویدو/من می دویدم
او رو به مقتل/من رو به قاتل»
من خانه بر دوش/من دل به دستم بار سفر چون/از خیمه بستم
بغض گلو را/آنجا شکستم «او می نشست و/من می نشستم
او روی سینه/من در مقابل»
وقتی من از اشک/صد حجله چیدم در خاک و خون بود/عشق و امیدم
خون گریه کردم/از آنچه دیدم «او می کشیدو/من می کشیدم
او خنجر از کین/من ناله از دل»
من کز صبوری/شور آفریدم جام بلا را/با جان خریدم
پیراهن صبر/بر تن دریدم «او می بریدو/من می بریدم
او از حسین سر/من از حسین دل»
طلوع خورشید

باید برای طلوع خورشید عشق در تاریکی قلب های یخ زده، سراغ حرارت عالم را گرفت؛ حرارتی که هرگز رنگ سرما را ندیده و نخواهد دید. باید سراغ عشق را گرفت، سراغ حماسه را، سراغ انسانیت را، سراغ ابدیت را که حسین(ع) یعنی نقطه کمال تمام آنچه بر ذهن ها خطور می کند.

خون شهدا، خون علما، خون عرفا، خون آزادگان
و تمام خون های با غیرت و با شرف از جوشش
خون خدا به جوشش و تلاطم می افتند. یا ثارالله
روضه خوانی زینب(س)

«یا مُحَمداهُ! صَلی عَلَیکَ مَلائِکَه السَماءِ هذا حُسَینٌ بالعَراءِ، مُرمَّلٌ بِالدَّماءِ مُقَطَّعُ الا عضاءِ، إلی اللهِ المُشتَکی، وَإلی مُحَمَّدٍ المُصطَفی، وَإِلی عَلیًّ المُرتَضی، وَ إِلی فاطِمَهَ الزَّهراءِ، وَ إِلی حَمزَهَ سَیَّدِ الشُّهَداءِ یا مُحَمَّداهُ! هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ تَسفی عَلَیهِ الصَّبا.»
ای محمد! ای جد بزرگوار که درود فرشتگان همواره بر تو باد! این حسین توست که در خون خود غلتان است و اعضایش از یکدسگر جدا شده است. از این ستم ها به خداوند و به محمد مصطفی(ص) و به علی مرتضی(ع) و به فاطمه زهرا(س) و به حمزه سیدالشهدا(ع) شکایت می کنم. ای محمد! این حسین توست که در زمین کربلا برهنه و عریان افتاده است و باد صبا خاکها را بر بدن او می پاشد.

تازه فهمیدم دلم از خاک پای زینب(س) است
اشک های دیده ام از اشک های زینب(س) است
مادرش ...

پرسید: چرا پیراهن سیاهت رو در نمی آوری؟ آخه اربعین هم تموم شد.
گفتم:کسیکه یکی که عزیزانش از دنیا میره تا چهل روز به احترامش پیراهن سیاه می پوشه، بعد چهل روز صاحب عزا با یک پیراهن سفید می آید و پیراهن سیاهش را در می آورد.
گفتش: پس تو کی می خواهی سیاهت را در بیاوری، چهل روز هم که گذشت.
گفتم: پیراهن من را اونی که به تنم کرده باید دربیاورد . خود صاحب باید برایم پیراهن سفید بیاورد تا من سیاهم رو در بیاورم.
گفتش: اون کیه؟
گفتم: مادرش...
السلامُ عَلَیکِ یا فاطمه الزهرا(س)

ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!(دکتر موسوی گرمارودی)

به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.
داغ چادر

داغ کربلا داغ رفتن حر نیست، داغ کربلا داغ رفتن حبیب نیست، داغ رفتن عون و جعفر نیست، داغ رفتن قاسم و اکبر نیست، داغ رفتن عباس و اصغر نیست، داغ رفتن و شهید شدن حسین(ع) نیست. داغ، داغی عظیم و بس دشوار است. داغ، داغ چادر است، داغ اسیری بی بی زینب(س)، اسیری ام کلثوم. و این داغ است که چشمان حضرت صاحب(عج) برای آن خون می گرید. و این داغ است که اگر قاسم بود، اکبر بود و اگر عباس و حسین(ع) هم بودند خون می گریستند.
آری داغ کربلا داغ چادر است نه داغ قطعه قطعه شدن اکبر، نه داغ قلم شدن دستان علمدار نه داغ سر بریده حسین(ع).

اونی که لباس مشکی کرده تنم
اونی که شال عزا بسته گردنم
اونی که دستم رو گرفت سینه بزنم
مادرم؟ نه! آقا مادر تو بود
نگاه سرخ
خانه حسین خانه عشق است اما حسین، گویی همة راهها به حرم حسین (ع) ختم می شود. بگذار سخنی بگویم حتی اگر کفر بپنداری حسین معشوق خداست، حسین عاشق خداست، خدا از خلقت آدم و حوا دنبال حسین می گشت. می خواست که حسن را از گنجخانة خود نمودار سازد. به حسین ببالد او را به همه خلق عالم بنماید. و آنگاه خود زبان به تحسین بگشاید که: فَتَبارکَ الله احَسن الخالقِین! حسین همه چیز را داد همه را. حسین قیمتی به سنگینی کل عالم داست؛ از این رو هیچ کس قادر به خریداریش نبود.قیمت حسین بهشت نبود، حور و قصور نبود، قیمت حسین خود خدا بود. حسین ایستاد تا نشان دهد کسی را دوست دارد که می ارزد. او در صحن کربلا حاضر شد تمامی رنج عالم تمامی مظاومیت و تمامی سوز و داغ و درد فراق را تاب آورد و ثارالله شد. حسین برای ثارالله شدن تا به بی نهایت در میدان ماند. حسین با شأن ثاراللهی ماندگار شد، ابدی شد. مگر خون خدا می میرد؟! از این رو خانه حسین خانه خدا شد، خاک حسین شرافت یافت و زیارتش همسنگ زیارت خانه خدا شد. چرا که اگر پای در صحن و سرای خدا گذاشتی، اگر به صحن و سرای خدا گذاشتی، اگر به صحن مسجد الحرام رفتی اگر چه مسافری اما مقیمی، اهل حرمی، خودی هستی پس نمازت را کامل به جای آور! که تو در خانه خدایی تو در خانه خودی، در وطن خودی خانه خدا وطن توست و تو بیهوده ملک دیگری را برگزیده ای به همین سان وقتی در حریم امن حسین وارد آمدی از خودی اهل خانه ای، مسافر نیستی پس نمازت را کامل کن! خانه حسین خانه خدا و خانه توست. در آن با امنیت تمام بمان در حریمی که هیچ کس نمی تواند معترض تو شود تو را بیازارد و یا براند.
خانه حسین خانه عشق است! خانه دلدادگی است! خاک حسین شفاست! شرف یافته از گنج خدا و سجده گاه آدمی در وقت خواندن خدا. حرم حسین بوی عشق می دهد، طعم دلدادگی، مزه یکی شدن با حضرت دوست. در خانه و حریم امن حسین هر که می خواهی باش ، بمان روزی بخور و مطمئن باش که هر که تو را براند حسین آغوش می گشاید. از هر چه ماندی و از هر که رانده شدی در خانه حسین گشوده است. نیم نگاهی بدو کن! با سر به استقبالت می آید، نوازشت می کند، آرامشت می دهد و همه حُسن حسینی را بدرقه راهت می نماید.
حریم حسین بویی دارد که هیچ کجا ندارد، همه پروانه وار دیوانه حرم حسین اند، همه تشنه کام جرعه ای از دستان حسین اند. همه حسینی اند اگر سخی اند، اگر جوانمردند، اگر بخشنده اند، اگر مردند همه حسینی اند، همه می خواهند که حسینی باشند. چرا که همگان به ظرافت طبع دریافته اند که شرط ماندگاری در عرصه هستی شرط بی مرگی، شرط در هم شکستن دیوار زمان و مکان، حسینی شدن است .
و حسین تمامی عزت را از آن خود کرد و ماند! و همگان از حسین عزت می ستانند تا بمانند. حتی اگر نام حسین را هم نشنیده باشند. چه، همه جوانمردی و سخا، همه شجاعت و وفا، به نام حسین و برای حسین رقم خورده و همگان طفیلی هستی حسین اند.
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
پس از حسین همۀ آنچه ماند به نام او مانده، برای او ماند و گرنه با حضور حسین در صحنه کربلا همه منظور خدا بر آورده شد.
کنت کنزاً مخفیا و أحببتُ أن اُعرَف.(من گنج مخفی بودم که دوست داشتم شناخته شوم)حدیث قدسی
و حسین گنج نهان خدا بود که در ظهری داغ سر از میانه خاک بر آورد و آشکارا بر آسمان لبخند زد.
پس از حسین همه آنچه ماند به نام او ماند، همه نیکی اسمی و رنگی وبویی از او گرفت وهمه سلحشوری و جوانمردی .
. . . تا آنگاه که فرزند حسین پای در میدان نهد و طلب خون حسین کند گام در طیق او نهد و تمامیت حسین و حسینی بودن در عرصه خاک را نمودار سازد.
اللهُمَ ارزُقنا طَلَبَ ثاره مَعَ امام مَنصور مِن ولد الحُسَین.
بسم اله الرحمن الرحیم
کبوتر حسین(ع)

مراقب خودت باش تو کبوتر حسینی(ع)
روی هر بومی نشین
آخه تو پریدن رو از حسین(ع) یاد گرفتی
اگر با کسی دیگه بپری بالات می سوزه
بال و پرت رو فقط باید عشق حسین(ع) بسوزاند



